
دوری هادی ۱۱ ساله شد / پنجشنبهای که کاپیتان بیدار نشد
نهم مهر، یازده سال از صبح تلخی میگذرد که فوتبال ایران با یکی از شوکهکنندهترین خبرهای تاریخش از خواب بیدار شد؛ هادی نوروزی، کاپیتان ۳۰ ساله پرسپولیس، دیگر نفس نمیکشید.
پسری از کپورچال بابل که فوتبالش را از زمین خاکی و تیم پرسپولیس قائمشهر شروع کرد، سالها جنگید تا به پیراهن پرسپولیس برسد، برای این تیم گل بزند، بازوبند کاپیتانی را ببندد و درست در روزهایی که به آرزوی بزرگ زندگی فوتبالیاش رسیده بود، ناگهان از میان فوتبال و هوادارانش رفت.
یازده سال گذشته، اما برای بسیاری از پرسپولیسیها نام «هادی نوروزی» هنوز بیشتر شبیه یک خاطره زنده است تا نام یک بازیکن فقید.
از کشتی تا زمین خاکی کپورچال
هادی نوروزی در مازندران به دنیا آمد و کودکیاش را در کپورچال و بابل گذراند. خودش در آخرین گفتوگوی منتشرشدهاش از همان روزهای کودکی گفته بود؛ از زمین خاکی محله که هر روز با بچههای محل در آن فوتبال بازی میکردند.
البته فوتبال نخستین انتخاب ورزشی هادی نبود. پدرش به کشتی علاقه داشت و هادی هم حدود سه تا چهار سال، تا ۱۴ سالگی، کشتی گرفت اما علاقهاش به فوتبال در نهایت او را به سمت مستطیل سبز کشاند.
او فوتبال را از پرسپولیس قائمشهر آغاز کرد و بعد راهی تهران شد. در پاسارگاد بازی کرد و سپس دوران سربازیاش را پشت سر گذاشت؛ مدتی در پاس و فجر سپاسی حضور داشت و بعد به داماش ایرانیان رفت. درخشش در داماش دوباره مسیرش را به سوی پرسپولیس باز کرد.
بالاخره رسید به همان تیمی که عاشقش بود
هادی فقط بازیکن پرسپولیس نبود؛ هوادار پرسپولیس بود که توانست پیراهن تیم محبوبش را بپوشد. او از کودکی عاشق پرسپولیس بود و کریم باقری، علی کریمی و مهدی مهدویکیا از بازیکنان محبوبش بودند. رسیدن به پرسپولیس برای هادی، تحقق یکی از بزرگترین آرزوهای دوران کودکیاش بود.
نوروزی در سال ۱۳۸۷ به پرسپولیس رسید و به مرور به یکی از بازیکنان مهم این تیم تبدیل شد. تنها یک نیمفصل به صورت قرضی برای نفت تهران بازی کرد و سپس دوباره به پرسپولیس برگشت.
در مجموع، نوروزی ۱۵۲ بار برای پرسپولیس به میدان رفت و ۲۶ گل به ثمر رساند. او همراه سرخپوشان دو قهرمانی جام حذفی را هم تجربه کرد.
از بازیکن پرسپولیس تا کاپیتان
سالها گذشت تا هادی به یکی از بزرگترین افتخارات دوران فوتبالش رسید؛ بازوبند کاپیتانی پرسپولیس.
پس از جدایی محمد نوری، نوروزی در فصل ۹۵-۹۴ کاپیتان اول پرسپولیس شد. اما تلخترین قسمت داستان این بود که تنها حدود دو ماه فرصت داشت بازوبند را بر بازو ببندد.
هادی در آخرین گفتوگویش از آرزوی بالا بردن جام قهرمانی با پرسپولیس حرف زده بود. هنوز برنامه داشت، هنوز آرزو داشت و هنوز فکر میکرد سالهای زیادی برای فوتبال و خانوادهاش پیش رو دارد.

هادی فقط کاپیتان نبود؛ پدر هانی و هانا بود
پشت آن پیراهن شماره ۲۴ و بازوبند کاپیتانی، یک زندگی خانوادگی هم جریان داشت. هادی در ۲۱ سالگی ازدواج کرده بود و خودش گفته بود که تشکیل خانواده به زندگیاش نظم داده و همسرش نقش مهمی در موفقیت او داشته است. حاصل این زندگی، هانی و هانا بودند؛ پسر و دختری که هادی با تمام وجود دوستشان داشت.
در آخرین گفتوگویش، وقتی از فرزندانش حرف میزد، با شوق از زندگی خانوادگیاش میگفت؛ از اینکه بعد از بازگشت از تمرین و اردو، بچهها به سمتش میآمدند و او را در آغوش میگرفتند. هانا آن زمان تنها یک سال داشت و هادی هنوز هزاران برنامه برای سالهای آینده زندگیاش داشت.
اما هادی نمیدانست آن روزهایی که از آنها حرف میزند، آخرین روزهای زندگی اوست. او قرار بود بزرگ شدن هانی و هانا را ببیند؛ قرار بود موفقیتهایشان را جشن بگیرد، کنارشان باشد، قد کشیدنشان را تماشا کند و روزی حتی در مهمترین روز زندگیشان، در روز عروسیشان، پدرانه کنارشان بایستد.
اما همه این سالهای آینده، ناگهان از هادی گرفته شد. هانی و هانا بزرگ شدند، اما پدرشان دیگر نبود که این بزرگ شدن را از نزدیک ببیند.
شاید همین قسمت از داستان هادی از هر گل و بازی و جامی تلختر باشد؛ مردی که در ۳۰ سالگی رفت و فرصت دیدن بخش بزرگی از زندگی فرزندانش را پیدا نکرد.
نوروزی در فاصله سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰، ۹ بازی ملی انجام داد و در این مسابقات موفق به گلزنی نشد. دوران ملی او شاید به اندازه دوران باشگاهیاش طولانی نبود، اما پوشیدن پیراهن تیم ملی هم یکی از افتخارات کارنامه فوتبالیاش بود.
هادی بخش عمده دوران حرفهای خود را با پرسپولیس گذراند؛ همان تیمی که از کودکی دوستش داشت و سرانجام نهتنها پیراهنش را پوشید، بلکه بازوبند کاپیتانیاش را هم بست.

صبحی که همه چیز تمام شد
صبح پنجشنبه، نهم مهر ۱۳۹۴، خبر مثل یک شوک در فوتبال ایران پیچید: هادی نوروزی درگذشت.
او شب قبل در تمرین پرسپولیس حضور داشت و اتفاقی که نشاندهنده یک وضعیت حاد باشد، از او گزارش نشده بود. سحرگاه، حدود ساعت چهار تا پنج صبح، حال هادی در خانه بد شد. همسرش با پزشک پرسپولیس تماس گرفت و پس از آن اورژانس در جریان قرار گرفت.
گزارشهای آن زمان حاکی از آن بود که نوروزی در خواب دچار ایست قلبی شد. تلاش برای احیای او در مسیر انتقال و بیمارستان آتیه تهران ادامه پیدا کرد، اما بینتیجه ماند و کاپیتان پرسپولیس در ۳۰ سالگی از دنیا رفت.
پزشک پرسپولیس نیز در همان زمان اعلام کرد که تا پیش از این از بیماری قلبی یا فشار خون نوروزی اطلاعی نداشته است. به همین دلیل، درباره علت پزشکی دقیق حادثه نباید فراتر از گزارشهای رسمی آن زمان رفت؛ آنچه درباره آن صبح تلخ گزارش شده، ایست قلبی ناگهانی و بینتیجه ماندن تلاشها برای احیای او است.
کاپیتانی که رفت، اما شماره ۲۴ ماند
خبر مرگ هادی فقط یک خانواده را داغدار نکرد. هواداران پرسپولیس ساعاتی بعد مقابل بیمارستان جمع شدند و فردای آن روز، ورزشگاه آزادی شاهد بدرقه کاپیتانی بود که هنوز ۳۰ سال بیشتر نداشت.
پیکر هادی در ورزشگاه آزادی تشییع و سپس به زادگاهش منتقل و در همانجا به خاک سپرده شد. جمعیت بزرگی برای وداع با او به ورزشگاه آزادی و پس از آن به زادگاهش آمدند.
شماره ۲۴ او نیز برای همیشه با نام هادی نوروزی گره خورد؛ شمارهای که برای هواداران پرسپولیس دیگر فقط یک عدد نیست. نام هادی که میآید، خیلیها همان پیراهن سرخ و همان بازوبند کاپیتانی را به یاد میآورند.
و شاید غمانگیزترین بخش قصه همین باشد؛
هادی نوروزی برای رسیدن به آرزوی پوشیدن پیراهن پرسپولیس و بستن بازوبند کاپیتانی سالها جنگید، اما درست وقتی به آرزویش رسید، دیگر فرصت نکرد ادامه قصه را بنویسد.
قرار بود جام را بالای سر ببرد.
قرار بود باز هم برای پرسپولیس گل بزند.
قرار بود هانی و هانا را در تمام سالهای بزرگ شدنشان ببیند.
قرار بود سالها کنار همسر و فرزندانش زندگی کند و روزی دست بچههایش را در مهمترین روز زندگیشان بگیرد.
اما یک صبح پاییزی همه این «قرار بود»ها تمام شد.
یازده سال از آن صبح گذشته است؛ از صبحی که یک خانواده، یک باشگاه و میلیونها هوادار با ناباوری فهمیدند هادی دیگر برنمیگردد.
اما بعضی بازیکنان فقط با تعداد بازی و گل و جام در تاریخ یک باشگاه نمیمانند.
بعضیها با یک پیراهن، یک بازوبند، یک شماره و یک بغض ابدی در دل هوادار میمانند.
هادی نوروزی، یازده سال است که نیست؛ اما هنوز کاپیتان است.
هادی رفت ولی یادش در هر بازی پرسپولیس در تهران هنوز زنده میشود، این قرار عاشقی ۱۱ سال است که روی سکوها رقم میخورد؛ دقیقه ۲۴، قرار قدردانی از کاپیتانی که خیلی زود خانواده اش و پرسپولیسیها را تنها گذاشت ولی از هرگز فراموش نشد.

روحش شاد و یادش گرامی ، امیدوارم پسر واقعا جای پدر بذاره و روزی بخاطر کیفیت خودش باعث بشه یاد هادی نوروزی بیشتر و بیشتر زنده بمونه و فقط بخاطر اسم پدر
کاپیتان ابدی
آپاچی دوست داشتنی واقعا هنوز به شخصه باورم نمیشه یادم تیم خوب نتیجه نمیگرفت هربار میرفتن مصاحبه کنن با خدابیامرز نوروزی فقط میگفت از هوادارا عذرخواهی میکنم سرش مینداخت پایین هیچوقت برای تیم شرط و شروط نذاشت نفر اول میومد قرارداد امضا میکرد میرفت اون سالی هم که رفت نفت به میل خودش نبود از غیرتش رو تیم و اینکه نتیجه نمیگرفتیم آخرش تحمل نکرد همون فصل اون تیم که اصلا هماهنگ نبودن باهم هم قسم شدن یادم هوادارای رقیب اولش جدی نمیگرفتن اما همون موقع استارت اون ده بی نظیر زده شده تا گلات هم رفتیم دوبار فینال آسیا رسیدیم اونم با پنجره بسته هادی نورزی عزیز واقعا کاپیتان بود حتی بعد رفتنش